11-  فِهر بن مالک

پدرش مالک و مادرش جندله بنت عامر بن حارث جرهمی بود.نامش فهر و لقبش قریش بود عده‌ای نامش را قریش و لقبش را فهر گویند[1] که اصبح قول اول است کنیه‌اش ابوغالب بود او در حیات پدر بزرگواریش آشکار شد و بعد از پدر جای او را گرفت و سرور و سرپرشت قوم قریش شد.[2] فهر یعنی سنگی که با آن ادویه را می‌سایند.[3]

عده‌ای تاریخ عدنانی و قریش را که از فهر می‌دانند می‌گویند: هر زمان که در عربستان یک واقعه تاریخی رخ می‌داد تاریخشان را از آنجا آغاز می‌کردند و با به وجود آمدن حادثه جدید،  ترتیب تاریخی گذشته از بین می‌رفت و نو بنیاد می‌شد.

حوادث مهم تاریخ «عرب عدنانی» و «بنی اسماعیل» که تا مدتی مبدأ تاریخی بودند عبارت است از:

1-   ورود اسماعیل بن ابراهیم به مکه 2-پراکنده شدن فرزندان مَعَد بن عدنان 3- وفات کعب بن لُؤی جد هفتم پیامبر  4- واقعه غَدَر که طایفه‌ی بنی یربوع بر فرستادگان پادشاه حِمیَرِی تاختند و آنها را کشتند و پرده‌هایی که شاه حِمیَر فرستاده بود دزدیدند این واقعه 200 سال قبل از بعثت بود که به عام الغَدَر مشهور بود. 5- فوت قصی بن کلاب  6- واقعه فیل که در سال تولد پیامبر (صل الله) بود. اتفاق افتادکه ابر یکسُوم ابرهه حبشی در 17 محرم سال 216 از عام الغَدَر برای ویران کردن کعبه آمده بود. 7- جنگهای عام الفجار که جنگ بین قبیله عیلان بن مضر بن نزار با قریش و بنی کنانه در ماه‌های حرام[4] که رسول خدا در آخرین جنگ فجار به نام برص حضور یافت که 20 سال بعد از عام الفیل بود.8- مرگ هشام بن مُغیره نخروی پدر عمر بن هشام(ابوجهل) عموی خالد بن ولید. 9- تجدید بنای کعبه به دست قریش 5 سال قبل بعثت. 10- مورخان تاریخ 13 سال قبل بعثت را با بعثت می‌سنجند. 11-تاریخ هجری که 14 سال بعد از بعثت رخ داد در زمان خلافت عمر به طور رسمی شناخته شد و تا الان دوام داشته است.[5]در دوران او حسان بن عبد کلاب حمیری حاکم حمیر که در یمن حکومت می‌کرد با سپاه خود و بسیاری از یمینیان رهسپار مکه شد و در دیار نخله در نزدیکی مکه اردو زدند و به غارت اموال مردم پرداختند؛ قصدشان این بود که سنگ‌های کعبه را با خود به یمن ببرند تا مردم برای حج و زیارت خانه خدا به یمن بیایند. فهر وقتی از قضیه خبردار شد چند قبیله‌ی قریش، کنانه، خزیمه و جذام[6] را آماده کرد تا به جنگ حسان بروند وقتی جنگ درگرفت عده‌ی زیادی از طرفین کشته شدند؛ که یکی از کشته شدگان قیس بن غالب نوه‌ی فهر بود و حسان بن عبد توسط حارث بن مالک برادر فهر اسیر شد و تا 3 سال در اسارت ماند که با فدیه آزاد شد و در هنگام برگشت از مکه به یمن در بین راه مُرد.[7]

فهربا لیلی دختر حارث بن تمیم بن سعد بن هذیل بن مدرکه ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نامهای غالب، حارث محارب، اسد[8] و دختری به نام جندله شد.[9] عده‌ای گویند بنی مالک و بنی نَضَر اگر از فرزندان فهر نباشند قریشی نیستند[10] و قبایل بنی حارث و بنی محارب به فهر برمی‌گردند.[11]

12-  غالب بن فِهر

پدرش فِهر مادرش لیلی بنت هذیل بن مدرکه است نامش غالب کنیه‌اش ابوتیم او سرور قومش بعد از پدر شود.[12]

روایتی است گویند فهر زمان مرگ، غالب را می‌خواند به او چنین وصیت کرد:«ای پسر جان ترس و بیم، موجب گرفتگی نفس است و بی‌تابی پیش از مصیبتها است پس هرگاه مصیبتی روی دهد از شدت آن کاسته شود و اضطراب در جوشش آن است پس هرگاه مصیبت روی داد شدت آن را بر خویش هموار ساز چه می‌بینی که مرگ پیش رو و پشت سر و راست و چپ روی می‌دهد و آثار آن را که نابود ساختن زندگی است بچشم خود می‌بینی سپس با اندکی که داری اگر کم سود باشد اکتفا کن چه اندکی که به دست داری از بسیاری که اگر بدست آوری آب رویت را ببرد بیشتر بی‌نیازت کند.»[13] دوران او نزدیک به دوران عمر و بن لحی خزاعی که از کلید داران کعبه بود و حدود 300 سال حجابت و کلید داری در دست بنی خزاعه بود که قصی بن کلاب این را از آنان گرفت پس از دوران غالب تا قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن ئوی بن غالب 300 سال است. او با عاتکه[14]دختر یلخد بن نضر بن کنانه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی به نامهای ئوی، تیم، الادرَم، قیس، شد. قیس همان فرزندی بودکه در جنگ با حسان کشته شد و از او دودمانی نیست ولی فرزندان تیم به بنی ادرم مشهور شدند[15]. عده‌ای نیز چند فرزند دیگر به نامهای یعلب، وهب، کثیر و حراق نیز ذکر کرده‌اند که از هیچ کدام اینان نسلی نماند[16] دو برادر تنی غالب به نام حارث و محارب که از قریش شدند در دره‌های مکه و بیرون دره مستقر شدند.[17]

13-  لَؤّی بن غالب

پدرش غالب و مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بود او یکی از عاتکه‌هایی است که در سلسله مادران پیامبر(صلی الله) بوده‌اند و در قریش اولین زنی است که بدین نام نامیده شده متناسب با حدیث پیامبر (صل الله) که من از نوادگان عاتکهای قریش هستم. نامش لُوّی که مصغر لأی به معنی گاو نر یا وحشی است. کنیه‌اش ابوکعب بود او فرزندی صالح و امانت دار و وصایا و مواریث پیامبران بود و حامل نور نبوی است[18] روایت است لؤی وقتی پسر نورسی بود که به پدرش گفت: یا ابه ربّ قل اخلافه و نصر یا ابه من اخلفه احمله و اذا احمل شیء لم یذکر و علی المولی تکبیر صغیره و نشره و علی المولی تصغیر کبیره و ستره.

پدر در جوابش گفت: ای پسر جان من آنچه را از گفتارت می‌شنوم دلیل برتری تو می‌شمارم و بدان امیدوارم که بر قوم خویش سروری یابی پس اگر ظفر یافتی با قوم خویش بزرگواری کن و نادانی آنان را بر بردباری خویش کفایت نما و آنها را با مدارا از پراکندگی و پریشانی نجات بخش. چه مردان با کارهای خود بر مردان برتری دارند و ارزش کارهای مختلف و برتری آنها وابسته است و کسیکه درجه‌ای از دیگری فراتر نباشد بر او برتری ندارد و همیشه فراتر را بر فروتر برتری است.[19]»

بعد از فوت غالب لؤی در قوم خود مورد اطاعت و سرپرستی عشیره‌اش قرار گرفت او با ماریه دختر کعب بن قیس [20] جسر از نوادگان قضاعه ازدواج کرد و از او صاحب 3 فرزند به نامهای کعب، عامر و اسامه [21] را به دنیا آورد. لؤی سه همسر دیگر نیز گرفت و از آنها نیز صاحب فرزندانی شد عوف [22] که مادرش بارده دختر عوف غطفانی بود وقتی لؤی از دنیا رفت بارده عوف را برداشت و به قبیله غطفان برد و آنجا با سعد پسر ذبیان غطفانی ازدواج کرد و او نیز عوف را به عنوان فرزند خوانده قبول کرد. بنابراین نسب عوف به قریش برمی‌گردد ولی او را از بنی غطفان منسوب می‌کنند.[23] در تاریخ یعقوبی نوشته که عوف برای بازرگانی با قریش حرکت کرد و وقتی به سرزمین غطفان رسید شتر او باز ماند و قریش رفت در آنجا ثعلبه بن سعد بن ذبیان غطفانی او را نگه داشت و برادر خود خواند از آن پس به عوف بن سعد بن ذبیان مشهور شد و در نسب آنها درآمد.[24] عائده دختر خمس بن قحافه خثعمی است و سعد نام مادرش بنانه(سیره دختر غالب بن هون بن خزیمه بن مدرکه) است و فرزندان سعد عده‌ای در مکه و عده‌ای از آنها هم بادیه نشین شدند و حارث و جُشم مادرشان ماریه [25] بنت کعب بن قیس بن جسر بودند.[26]

از عامر قبیله‌ای به نام بنی عامر بوجود آمد که از مشهورترین این قوم همسر پیامبر اکرم سَودَه که دختر زَمعَه بن قیس است و عمر و بن عبدوَدّ به عامر برمی‌گردد[27] عامر سه پسر داشت به نامهای حسل که از او اولادی نامند معیص و عویص که بنی عامر از این 2 نفرند مادرشان نیز از قبیله قرن بود.[28] اسامه به عمان رفت چون میان او و برادرش عامر درگیری شد و او چشم عامه را کور کرد به همین دلیل عامر او را تهدید کرد و او گریخت و در راه سوار بر شتر ماری او را گزید و مُرد.[29] خزیمه به تیره‌ی شیبان بن ربیعه رفت و در نسب آنها درآمد.

قبیله‌ی حارث که جشم و سعد باشند در میان قبیله هزان درآمدند و از نسب آنها شدند.[30] لؤی بعد از سپردن امانات صالحان و وصایا به کعب دار فانی را وداع گفت.

14-   کعب بن لؤی

پدرش لؤی و مادرش ماریه دختر کعب بن قیس بن جَسر از قبیله‌ی قضاعه است نامش کعب به معنی پاشنه پا و کنایه از شجاعت است در فرهنگ عرب«کعب ثابت» کنایه از ثابت قدم و شجاعت است کنیه‌اش ابوهُصَیص بود. او بعد از پدر در راه تبلیغ دین و آیین ابراهیم به بهترین وجهی قیام کرد در ایام حج به ارشاد و موعظ مردم می پرداخت.[31] او اولین کسی بود که در خطبه ی خود «اما بعد» گفت:[32] او در روز عروبه مردم را جمع کرد. او عروبه را به جمعه برگرداند و برای آنها سخن رانی می کرد و مردم  پای سخنرانی او گرد می‌آمدند و به سخنانش گوش فرا می‌دادند او در یکی از سخنانش فرمود: بشنوید و یاد گیرید و بفهمید و بدانید که شب آرام است روز روشن است و زمین بستری هموار و آسمان کافی بلند و کوه‌ها، یخ‌ها و ستارگان نشانه‌ها گذشتگان مانند آیندگان و پسران یادآوری پدران اند، پس با خویشان خویش پیوند کنید و دامادهای خود را نگهداری کنید و مال‌های خود را به ثمر آورید آیا رفته‌ای را دیده‌اید که باز گردد یا مرده‌ای که برانگیخته شود خانه‌ی جاوید در جلوی شماست و گمان جز آن است که می‌گویید حرم کعبه خود، آراسته دارید و بزرگش شمارید و دست از آن باز ندارید چه زود است خبری بزرگ برسد و پیامبری بزرگوار از آن بیرون آید و پس گفت: روزی است و شبی هر دوری با پیشامدی تازه برای ما شب و روز یکسان است؛ هرگاه بیایند حوادث جدیدی رخ می‌آید ای کاش زنده بودم و با شادی مانند شتر نری نعره می‌کشیدم و به یاریش می‌شتافتم.[33]

او ظهور پیامبر اکرم را بشارت می‌داد و می‌گفت: آن حضرت از دودمان وی خواهد بود و از آنها می‌خواست که به وی ایمان داشته باشند. این سروده از اوست: ای کاش در زمانی که قریش با ذلت و خواری او را انکار می‌کنند من شاهد دعوت وی می‌بودم.»[34]

او با وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بن مالک ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد از جمله مُرّه هصیص و عَدِیّ [35] گردید از عدی قبیله‌ای به نام بنی عدی پدید آمد که مشهورترین آنها عمر بن خطاب بن سهاک بن نفیل بو سعید بن عمر و بن نفیل بن عدی بن کعب است.[36] عمر روزی از قبیله‌ی بنی عدی می‌خواهد که تا آنها را به نسبی که در قریش دارند باز گرداند و آنها با امام علی(علیه السلام) مشورت کردند و حضرت به آنها فرمود: اکنون شما بزرگان قوم خود هستید و شایسته نیست که در میان قریش ملحق شوید.[37]»

از هیصص 2 فرزند به نامهای سهم و جُمَع ماند که از هر دو قبایلی به نام بنی سهم و بنی جمع پدید آمد که مشهورترین فرد بنی سهم عمر و بن عاص سهمی بود و از مشهورترین افراد قبیله‌ای بنی جمع عثمان بن مظعون جمعی و[که ایشان از دوستان صمیمی امام علی(علیه السلام) بود وی در جنگ احد به درجه رفیع شهادت نائل شد و امام علی به خاطر دوستی خود با ایشان نام فرزند سوم از ام البنین را عثمان نهاد [38]] صفوان بنی امیه و ابومخدوره [مؤذن پیامبر(صل الله)] از دودمان هصیص هستند.[39]

کعب نزد عرب بزرگی و منزلت یافت و مردم در گرفتاری و مشکلات به او پناه می‌آوردند از این رو مرگ او فاجعه‌ای بزرگ بر قریش و عرب به حساب آمده این واقعه تا زمان حادثه عام الفیل مبدأ تاریخ عرب بود. وفات او در سال پنج هزار و شصت و چهل و چهار از زمان هبوط حضرت آدم و تقریباً چهارصد و نود سال قبل از تولد بنی صل الله و بیست و دو سال بعد از تولد عیسی مسیح بود.[40]

15-   مره بن کعب

پدرش کعب و مادرش وحشیه [41] دختر شیبان بن محارب بن فهر بود اسمش مُره به معنی تلخی که برگرفته از حنظله است که میوه‌ایست در ایران در نهایت تلخی که به آن هندوانه ابوجهل می‌گویند و یا برگرفته از اسم نوعی سبزی است که با سرکه و روغن زیتون استفاده می‌شود.[42] و کنیه‌اش ابویقظه است.[43]

او با دختر سُرَیر بن ثعلبه بن حارث بن فهر بن مالک بن نضر به نام هند ازدواج کرد و از او صاحب دو پسر بنامهای «کلاب» و «یقظه» [44]شد. و با دختر عدی بن حارثه بن عمرو بن عامر بن سعد بن قارق به نام اسماء ازدواج کرد و صاحب یک فرزند به نام «تیم» شد از اجداد ابوبکر بن ابی قحافه[خلیفه دوم] و طلحه الخیر بن عبدالله است.[45] و قبیله‌ی بنی مخزوم که از آن قبیله همسر پیامبر به نام ام سلمه، ابوجهل(عمرو) بن هشام بن مغیر بن یقظه و خالد بن ولید است.[46]



[1] - حاملان نور، ص187.

[2] - تاریخ یعقوبی، ص296، حاملان نور ص187.

[3] - حاملان نور، ص187.

[4] - ذی القعده، ذی الحجه محرم رجب. سیره سیاسی پیامبر اعظم0صلی الله)، ص26.

[5] - سیره سیاسی پیامبر اعظم (صل الله)، ص26.

[6] - تاریخ طبری، ص814.

[7] - حاملان نور، ص188، تاریخ طبری، ص814.

[8] - عوف و جون و تسد دئب نیز ذکر شده، حاملان نور، ص188، طبری، ص814.

[9] حاملان نور، ص188، تاریخ یعقوبی، ص296، سیره سیاسی پیامبر اعظم(صلی الله). ص 26

[10] - سیره سیاسی پیامبر اعظم(صل الله)، ص26.

[11] - تاریخ یعقوبی، ص296، حاملان نور ص189، سیره سیاسی ص32.

[12] - حاملان نور، ص189.

[13] - تاریخ یعقوبی، ص297.

[14] عده‌ای همسر غالب را سلمی بنت عمر و خزاعی می‌دانند حاملان نور، ص189.

[15] - حاملان نور، ص189، سیره سیاسی، ص33.

[16] - تاریخ یعقوبی، ص297.

[17] - تاریخ طبری ص 814 .

[18] - حاملان نور، ص191.

[19] - تاریخ یعقوبی، ص298.

[20] - در تاریخ یعقوبی به جای قیس، قِین گفته، ص298.

[21] - عده‌‌ای ماد این 3 و خدیمه را عائده بنت خمس بن قمافه جثعمی می‌دانند، تاریخ یعقوبی، ص298.

[22] - در تاریخ یعقوبی عوف حارث خزیمه را فرزندان ماویه دختر کعب بن قیس بن جسر می‌دانند، ص289.

[23] - سیره سیاسی، ص33.

[24]- تاریخ یعقوبی، ص299.

[25] - تاریخ یعقوبی، ص299.

[26] - حاملان نور، ص191، تاریخ یعقوبی، ص301.

[27] - سیره سیاسی پیامبر اعظم(صل الله)، ص33.

[28] - تاریخ یعقوبی، ص301.

[29] - یعقوبی، ص299.

[30] - تاریخ یعقوبی، ص299.

[31] حاملان نور ص 193

[32] سیره  سیاسی پیامبر اعظم (صلی الله) ص 33

[33] - سیره سیاسی، ص33، تاریخ یعقوبی، ص301.

[34] - حاملان نور، ص193.

[35] - قولی است که عدی مادرش رقاش بنت رکبه از تبار قیس عیلان است حاملان نور، ص193.

[36] - سیر سیاسی، ص33، یعقوبی ص301، حاملان نور ص193.

[37] - قولی است که عمر خطاب از عوف برادر کعب است تاریخ یعقوبی، ص302.

[38] - تاریخ پیامبر اسلام باب احد آیت الله جعفر سبحانی یا در نفس المهموم قسمت فرزندان امام علی(علیه السلام).

[39] - حاملان نور، ص194،

[40] - حاملان نور، ص194.

[41] - عده‌ای به جای وحشیه مخشیه گفته‌اند، طبری ص812.

[42] - حاملان نور، ص195.

[43] -سیره سیاسی پیامبر اعظم(صلی الله) حاملان نور، ص195.

[44]- نام مادر یقظه را اسماء نیز گفته‌اند یعقوبی ص303.

[45] - حاملان نور، ص195، سیره سیاسی ص33، یعقوبی ص303.

[46] - حاملان نور، ص195، یعقوبی ص303، سیره ص33.